درباره مجله غذا

مجله غذا با هفده سال انتشار یکی از رسانه های مهم در حوزه تغذیه و نیز صنایع غذایی ایران است.

 

هدف مجله غذا ترویج فرهنگ صحیح تغذیه و ارتقا سلامت جامعه است.

مجله دنیای حیوانات

ورود

طنز

پيرما، قهوه مي خورد. پي در پي و با شکم خالي و حالي خوش داشت. روزي مريدي وي را بدين حال بديد پس فرياد بزد : « يافتم ...يافتم » و برفت. چون ماهي گذشت نعش مريد را يافتند که لبي خندان داشت اما با معده اي پاره و سوراخ شده در بيابان طمعه شغالان شده بود چون جسد وي بر پيرما نشان دادند، صورت بمانند گچ سفيد نمود و از خوف به حال غش افتاد و ازهوش برفت. پس بر سر و رويش آب پاشيدند و به هوش آمد. گفتند : « اي پير! خجالت بکش، ميت که ترس نداره. » پس پير به درگاه برفت و با انباني هويج بازگشت. مريدان از خوف آنچه پير با هويج و جسد خواهد کرد چشمان خويش ببستند. پير چون به نعش برسيد دست بر انبان کرد و مشتي هويج  بر جسد ريخت و گفت : « زود برفتي و جان خويش هدر دادي » علت پرسيدند، گفت : « آن هنگام که با شکم خالي قهوه مي خوردم او ديد و نماند. پس آنکه با شکم خالي، قهوه خورد معده اي سوراخ نصيبش مي شود پس چون برفت به هويج مشغول شدم که  مرهم زخم معده است و او نبود تا ببيند. » علت لبخند را پرسيدند، گفت : « آنکه قهوه خورد مثبت انديش شود. » چون مريدان اين بشنيدند و نعره  بر کشيدند و روي به بيابان بنهادند و جسد مريد بماند و غذاي حيوانات بشد و چيزي جز استخوان از وي نماند. رضي الله عنه

زن، داخل آشپزخانه ایستاده و دارد شام را می پزد. ناگهان، مرد وارد خانه می شود. به سمت سطل شکر می رود و در آن را باز می کند.
زن ( حیرت زده ) : چی کار داری می کنی؟ شکر که داریم.
مرد، بدون توجه به حرف های زن، مشتی از شکر را در حلقش می ریزد.
زن ( متعجب ) : چته؟ قرار بود گوشت بخری. برنج بخری. مرغ بخری. شام مهمون داریم. چی شده؟ چرا دست خالی اومدی؟
مرد با سرعت و شتاب بیشتری، مشتانش را پر از شکر می کند و در دهانش می ریزد.
زن : چرا به شکر خوری افتادی؟ جلو مادرت و خواهرت، پیاله شکر بذارم؟ نکن! گند زدی به آشپزخونه ام.
مرد ( با دهان پر و نفس زنان ): دارم شکر می خورم که یادم بره قبلا قیمت مرغ و گوشت چقدر بوده. قند کجاست؟ بده بخورم هنوز یادمه کیلویی 500 تومن بود.
زن: مگه با شکرخوری، قیمتا یادت می ره؟
مرد: آره! محققا گفتن خوردن شکر و قند، یادآوری خاطرات و اطلاعات قدیمی رو به هم می ریزه. دارم می خورم قدیما یادم بره... واستا ببینم؟... تو کی هستی؟...اینجا کجاست؟ من کجام؟...این
چیه؟
زن: جدا!؟ اینقدر سریع هم تاثیر می ذاره؟ من می رم خونه بابام اینها. وقتی قرار شد تا سکه آخر مهریه ام رو بگیرم اون وقت خاطرات عهد دقیانوستم یادت می آد. راستی می دونی که قیمت سکه قبلا
چقدر بوده، حالا چقدر شده؟

وزير صنعت: خدمات پس از فروش شرکت هاي داخلي افزايش يافته است
از تماس شما با مرکز خدمات پس از فروش متشکريم:
اگر کاملا خونسرد و آرام هستيد کليد 1
اگر وسيله تان کاملا به درد نخور و غير قابل استفاده شده است کليد 2
اگر خيلي عصباني هستيد کليد 3 را فشار دهيد
بخورم! ... عجب خوردني ايه ... به به !
خجالت بکش! اين چه وضع حرف زدنه؟... شرم کن! ... حيا کن
بذار وقتي هيچ کس نبود... وقتي فقط من بودم و خودت ... اون وقت مي خورمت....چه رنگي! ... چه بانمک!...واقعا تو حلقمي!
ششش....ت....ررررر....ق ...[...]! ات...[...] ام....!
ها!!...چي کار مي کني؟ ...چرا مي زني؟.... اين چه کاري بود کردي؟...  آيفون ام رو شکوندي؟...
حقته! تا تو باشي از اين مزخرفات نگي...خجالت نمي کشي!
کي با تو بود؟ ... زدي آيفون پنجم رو شکوندي ... تازه خريده بودمش ... داشتم نگاهش مي کردم ... آخي!
يعني چي؟ ... پس چرا حرف از خوردن و نمک و اينا مي زدي؟... خوب برو زن بگير که به اين روز نيفتي.
برو بابا! اين يه آيفون مخصوص بود که قابش خوردني بود. از برنج و نمک فشرده... که اگه صاحبش جايي گير کرد و غذا نداشت، اينو بخوره...
ا... چه جالب !... نمي دونستم ... قاب موبايلم، خوردني شده پس ... ... پس اين طور...ببخشيد خداحافظ!
کجا؟ ... بايد خسارتش رو بدي ... زدي ترکوندي ...
من که عذرخواهي کرده بودم ... شششش....ت..ررر....ق ....ق...

ملت ما توانستند یک بار خودشان را به جهانیان نشان بدهند و بار دیگر حماسه ای دیگر خلق کردند. مردم ما، پیر و جوان ، خرد و کلان، مرد و زن در کنار هم توانستند به رکورد مصرف نوشابه به میزان 2 برابر میانگین جهانی برسند که این رکورد، قابل تقدیر است. یعنی معده هر ایرانی به طور متوسط 2 برابر بیشتر توسط نوشابه، منبسط می شود و ملت ما با نوشابه ، « غذا را می شورند تا برود پایین »! البته مردم ما با این آمار که توسط محققان وطنی ارائه شده لگد محکمی به شکم و سایر جوارح آنهایی زدند که خود را دلسوز و محقق می نامیدند و نابخردانه با حرف هایی از قبیل نگرانی برای معده و پرزهایش، بیماری قلب و عروق می خواستند مردم ما را از رسیدن به این قله افتخار محروم کنند که با درایت و هوشیاری همه به خصوص اصغرآقا بقال و کامبیز ساندویچی این نقشه ها نقش بر آب شد. امید می رود همان طور که ما روی قله تصادفات جهانی هم هستیم مابقی قلل باقی مانده را هم که معدود است، فتح نماییم و حال همه این دلسوزنماها را بگیریم.

تمامی حقوق مادی و معنوی نزد وب سایت رسمی مجله غذا محفوظ می باشد ، و کپی برداری از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.
طراحی سایت سئو گروه طراحان مکس وب